X
تبلیغات
خدا جون دوستت دارم

خدا جون دوستت دارم

چنان زندگی کن که آن کس که تو را می شناسد و خدا را از یاد برده است به واسطه ی تو با خدا آشتی کند.

و پست آخر...

به دلایل شخصی این وبلاگ دیگه آپ نمیشه اما حذفم نمی شه تا اگه کسی خواست بتونه ازش استفاده کنه.دوستای گلم خیلی دوستتون دارم دلم براتون تنگ می شه. نمی دونم شاید یه روز برگشتم و دوباره نوشتم.

حرف آخر:خدای من منا ببخش همین.خیلی دوستت دارم.

                        

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:1  توسط دنیا  | 

من در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است.شاید به این معناست : پایان نماز آغاز دیدار است.(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:53  توسط دنیا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط دنیا  | 

روزی خدا هستی را قسمت می کرد .

خدا گفت :

چیزی از من بخواهید .. هر چه باشد شما را خواهم داد .. سهمتان را از هستی خواهم داد .. زیرا خدا بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست .. یکی بالی برای پریدن ..و دیگری پایی برای دویدن .. یکی جثه ای بزرگ خواست ..و آن یکی چشمانی تیز .. یکی دریا را انتخاب کرد یکی آسمان را .

در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت :

من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم ، نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا .

تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت رو به من بده .

و خدا کمی نور به او داد .

نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت : آنکه با خود نوری دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد ، تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی .

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید این کرم کوچک بهترین را خواست، زیرا از خدا جز خدا نباید خواست .

هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است .

قسمت خدا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:26  توسط دنیا  | 

              زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت

                                   زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت

                      
               زندگي رودي است جاري هر که آمد


                              کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت


               قاصدک  اين کولي خانه بدوش روزگار 


                               کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت...



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:24  توسط دنیا  | 

خدایا ممنون از اینکه همیشه مراقب منی و  با اینکه غرق گناهم رو ازم بر نمی گردونی .خدایا تو اراده کنی زمین و هر چه هست و نیست نابوده .ما بنده های تو گناه می کنیم و تو می بخشی خدایا تو قادری به هر کاری اما  تویی که از بنده هات می گذری.خدایا به حق خدایی تنها شایسته توست و بس. با تمام احساسم دوستت دارم.

خدا هميشه با ماست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:15  توسط دنیا  | 

سلام دوستای گلم.عید هم با همه قشنگی هاش تموم شد و شد یه خاطره.جای شما خالی رفته بودیم مشهد و چند شهر شمالی.واقعا شلوغ بود.قربون امام رضا برم اما اینقدر زائراش دوستش دارن که دیوانه و وحشی می شن نزدیک بود خفه بشم ولی عجب صفایی داشت جای شما خالی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:26  توسط دنیا  | 

 عید نوروز را به همه ی دوستای گلم تبریک می گم.امیدوارم سال خوبی داشته باشید.

عید نوروز

Ta ra neh ha

خداوندا.....
در این سالی که در پیش است
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای دوستان مهربان من
عطا فرما
هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی
هزار و سیصد و هشتاد و هفت لبخند زیبا را....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:34  توسط دنیا  | 

خدای قشنگم.....

من دیدم تو را

که

لبخند می زدی به احساس های من ،

من شنیدم

که

هزار بار می گفتی : دوستت دارم!

من احساس کردم

کاملا احساس کردم

که
دست های لرزانم را گرفتی و... تابستان شدم!

من دیدم ، شنیدم و کاملا احساس کردم.....

من....

چند روزی با این واژه های سر به هوا

دست و پنجه نرم کردم

تا نمازم را با این جمله پایان دهم :

دوستت دارم!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:7  توسط دنیا  | 

عشق زیباست
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:4  توسط دنیا  | 

زندگی مانند آسمان است

 

که گاهی ابرهای تیره آن را میپوشاند،

 

ابرهای ترس،

 

نگرانی و تشویش.

 

اما بدانید

 

پشت هر ابر تیره ای،

 

آفتابی جهان گستر وجود دارد.

 

در پس هر نگرانی،

 

ترس یا تشویش نیز نور شادی خرد و آرامش نهفته است.

 

سلام.این روزا بد جوری حالم گرفتس.گاهی آدما اشتباهاتی تو زندگی می کنن که .......... اما من که موندم چطور این اشتباها کردم و حالا سر یه سه راهی موندم نمی دونم چیکار کنم کسی هم نمی تونه کمکم کنه......... اما من که بد جوری هم دلم و هم حالم گرفتس و پشیمونم نا امید نیستم در کار خدا حکمتی ست که ما بنده هاش عقلمون به اونجا نمی رسه پناه بر خدا که فقط اون می تونه منا کمک کنه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:45  توسط دنیا  | 

 ... در عزایت خون اگر گریم سزاست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:40  توسط دنیا  | 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

وهر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ایست

و قلب

برای زندگی بس است

.........

                                (زنده یاد احمد شاملو)

انتظار ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:23  توسط دنیا  | 

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 22:48  توسط دنیا  | 

   ........... 

 
دنياي عجيبي است؛

وقتي مي خواهي گريه کني

شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي

و وقتي شانه اي براي گريستن داري

ديگر اشکي براي ريختن نداري

!!!و نه حتي نيازي به ريختن اشک

     

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 23:21  توسط دنیا  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 16:55  توسط دنیا  | 

تو که التماس می کنی
او که ناز می کند

تو که کاسه گدایی به دست گرفتی و
او که حقارت درونش را
پشت عشوه هایش مخفی کرده

چه ها که به نام عشق نکردیم

عشق ،ظاهر زیبای
درون گندیده تو بود

آنجا که گل سرخ می فروختی و
"دوستت دارم " می خریدی

و چه ها که به نام عشق نکردیم

انتظار
و
انتظار
و
انتظار

و لحظه هایی
که هر لحظه اش
دشنه ای بود
که به خود می زدی از پشت

چه ها که به نام عشق نکردیم

چه شب ها که صبح کردی
بر بستری که خود را
به دو کلام پوچ "دوستت دارم " فروختی !

و چه ها که به نام عشق نکردیم ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:12  توسط دنیا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 22:26  توسط دنیا  | 

به نام خالقي كه تنهاست ولي تنهايي را براي مخلوقاتش نمي پسندد

 

 سلام دوستان خوبم.در اینجا غمی حک شده بود که نباید نوشته می شد اما شد.این متن را پاک می کنم تا بیش از این غرورم نشکنه.از همتون برای ابراز لطفتون ممنون.دوستتون دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 21:31  توسط دنیا  | 

 
با توام با تو خدا
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من
باز خلوت شده است
قبل از اینکه برسم
دوستی را بردند
یک نفر گفت به من
باز دیر آمده ای
دوست قسمت شده است
با توام با تو خدا
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هرجا رفتم
جار زدم:
شده این قلب حراج
بدوید
یک دل  مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچ وقت اما
هیچ کس قلب مرا قرض نکرد
هیچ کس دل نخرید
با توام با تو خدا
 بیا این دل من مال خودت
خواهش می کنم ای خدا
ببر این دل را نزد خودت
        Farshad A1
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:49  توسط دنیا  |